متن روضه امام حسن مجتبی  علیه السلام  (مقتل)

جریان مسمومیت، شهادت و تشییع امام مجتبی علیه السلام

جعده درخواست معاویه را عملی کرد و امام علیه السلام را مسموم ساخت. معاویه خوش خدمتی جعده را با پول پاسخ داد؛ اما هیچگاه او را به عقد یزید در نیاورد. پس از شهادت امام حسن علیه السلام جعده با مردی از آل طلحه ازدواج کرد و از او صاحب فرزندانی شد. از آن پس هرگاه بین فرزندانی از قریش و آن فرزندان گفتگویی در می گرفت؛ قریشی ها آنها را سرزنش کرده و آنها چنین خطاب می کردند:  یَا بَنِی مُسِمَّهِ الْأَزْوَاجِ  ؛ ای فرزندان زنی که شوهران خود را مسموم می کند. (۱)
شیخ مفید(ره) این دانشمند پرآوازه اسلامی در کتاب «الارشاد فی معرفه حجج الله علی العباد» خود که به «الارشاد» معروف است در فصل مربوط به شهادت امام حسن علیه السلام می نویسد:
 
معاویه برای جَعده، دختر اشعث بن قیس پیغام فرستاد که:
أَنِّی مُزَوِّجُکِ یَزِیدَ ابْنِی‏ عَلَى أَنْ تَسُمِّیَ الْحَسَنَ ؛ من تو را به ازدواج پسرم یزید در می آورم به شرط آنکه [امام] حسن [علیه السلام] را مسموم کنی و او را به قتل رسانی. هزار درهم نیز برای او فرستاد.
زمانی که لحظه شهادت امام حسن علیه السلام نزدیک شد. آن حضرت برادرش حسین بن علی علیهما السلام را طلب کرد و در آن لحظات پایانی به او گفت:

«یَا أَخِی إِنِّی مُفَارِقُکَ وَ لَاحِقٌ بِرَبِّی جَلَّ وَ عَزَّ وَ قَدْ سُقِیتُ السَّمَّ»؛

اى برادر! به زودى از تو جدا مى‏شوم و به دیدار پروردگار خود، نائل مى‏گردم. مرا مسموم کرده اند و امروز پاره جگرم در میان طشت افتاد؛ می دانم چه کسى این جفا را بر من کرده و این ظلم از کجا سرچشمه گرفته؛ من در پیشگاه خدا با وى دشمنى خواهم کرد؛ ولی سوگند به حقى که بر تو دارم از تو می خواهم که این پیش‏آمد و مرتکب آن را تعقیب مکن و منتظر قضای الهی درباره من باش.

«فَإِذَا قَضَیْتُ فَغَمِّضْنِی وَ غَسِّلْنِی وَ کَفِّنِّی وَ احْمِلْنِی عَلَى سَرِیرِی إِلَى قَبْرِ جَدِّی رَسُولِ اللَّهِ ص لِأُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً ثُمَّ رُدَّنِی إِلَى قَبْرِ جَدَّتِی فَاطِمَهَ بِنْتِ أَسَدٍ رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَیْهَا فَادْفِنِّی هُنَاکَ»؛

هر گاه من از دنیا رفتم چشم مرا بپوشان و غسل بده و کفن کن و بر تختخه ای (تابوتی) گذارده؛ کنار مزار جدم رسول خدا صلی الله علیه وآله ببر تا تجدید عهدى کنم. سپس مرا به سوی قبر جده‏ام فاطمه بنت اسد (مادر امیرالمومنین) منتقل کن و در آنجا به خاک بسپار.
سپس فرمود:
به زودى خواهى دید جمعى به این گمان که مى‏خواهى مرا در کنار قبر جدم به خاک بسپاری براى جلوگیرى گرد هم مى‏آیند و مقابلتان می ایستند. اکنون به تو سفارش مى‏کنم براى خاطر خدا سعى کن در پاى جنازه من، خونی ریخته نشود.
پس از آن درباره خانواده و فرزندانش و آنچه از او باقی می ماند به امام حسین علیه السلام وصیت کرد و نیز آنچه را که امیرالمومنین علیه السلام هنگام شهادت و انتقال امامت به امام حسن علیه السلام به او وصیت کرده بود به برادرش امام حسین علیه السلام وصیت نمود.
بعد از آنکه امام حسن علیه السلام چشم از دنیا فرو بست؛ امام حسین علیه السلام ، برادر را غسل داد و کفن کرد و بر روى سریری گذارد تا طبق وصیتش براى آخرین وداع ، بدن مطهرش را کنار قبر مقدس رسول خدا ص ببرد.
مروان و سایر بنی امیه که جزء دار و دسته او بودند یقین کردند که مردم مشایعت کننده قصد دارند بدن مطهر را در کنار رسول خدا صلی الله علیه وآله به خاک بسپارند. از این رو خود را مجهز به تجهیزات نبرد کردند و با اجتماع خود راه را بر کاروان عزادار بستند.

فَلَمَّا تَوَجَّهَ بِهِ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ إِلَى قَبْرِ جَدِّهِ رَسُولِ اللَّهِ ص لِیُجَدِّدَ بِهِ عَهْداً أَقْبَلُوا إِلَیْهِمْ فِی جَمْعِهِمْ وَ لَحِقَتْهُمْ عَائِشَهُ عَلَى بَغْلٍ وَ هِیَ تَقُولُ مَا لِی وَ لَکُمْ تُرِیدُونَ أَنْ تُدْخِلُوا بَیْتِی مَنْ لَا أُحِبُّ

همینکه امام حسین علیه السلام بدن مبارک را به سوی مزار شریف حرکت دادند تا تجدید عهدی با جدش رسول خدا کرده باشد؛ طرف مقابل (پیروان سقیفه) در قالب جماعتی در مقابلشان صف آرایی کردند و مانع آنها شدند. عایشه هم سوار بر قاطری به جمع آنها ملحق شد؛ در حالی که می گفت:
ما را با شما چه کار؟! می خواهید کسی را وارد خانه من کنید که محبتی (و ارادتی) نسبت به او ندارم؟
مروان که زمینه را برای عقده گشایی مناسب دید دهان باز کرد و گفت:

 أَ یُدْفَنُ عُثْمَانُ فِی أَقْصَى الْمَدِینَهِ وَ یُدْفَنُ الْحَسَنُ مَعَ النَّبِیِّ؛ عثمان در دورترین نقطه مدینه دفن شود و حسن در کنار پیامبر؟! چنین چیزی نشدنی است.
و بعد با جمله وَ أَنَا أَحْمِلُ السَّیْفَ؛ تشیع کنندگان را تهدید به جنگ و برخورد شدید کرد.
نزدیک بود فتنه ای به پا شود که ابن عباس جلو رفت و خطاب به مروان گفت:
ارْجِعْ یَا مَرْوَانُ مِنْ حَیْثُ جِئْتَ؛ برگرد به همان جایی که بودی؛ ما قصد نداریم این بدن مطهر را در کنار رسول خدا به خاک بسپاریم؛ تنها قصدمان این است که با زیارت دادن این بدن مبارک، تجدید عهدی با رسول خدا شده باشد و بعد از آن به سمت بقیع رفته و او را بنابر وصیت حضرتش در کنار قبر مادربزرگش فاطمه [بنت اسد] به خاک می سپاریم.
مطمئن باش اگر وصیت کرده بود که بدن مطهرش را کنار رسول خدا دفن کنیم تو کوچکتر از آن بودی که بتوانی مانع ما شوی و لکن آن حضرت به خدا و رسولش و نیز حرمت قبر شریفش بیش از دیگران عالم است و می دانست که نباید خرابى در آن پدید آید، چنانچه این کار را دیگران کردند و بدون اذن آن حضرت صلی الله علیه وآله به خانه اش وارد شدند،
سپس رو به عایشه کرد و گفت:

وَا سَوْأَتَاهْ یَوْماً عَلَى بَغْلٍ وَ یَوْماً عَلَى جَمَلٍ تُرِیدِینَ أَنْ تُطْفِئِی نُورَ اللَّهِ وَ تُقَاتِلِینَ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ ارْجِعِی

این چه رسوائى است؟ عایشه! روزى بر استر و روزى بر شتر! (اشاره به جنگ جمل) می خواهى نور خدا را خاموش کنى و با دوستان خدا بجنگى؟ بازگرد!
از آنچه می ترسیدى خیالت راحت باشد که ما طبق وصیت، بدن مطهر را اینجا دفن نمی کنیم خوشحال باش که تو به هدفت رسیدى؛ ولی خدا هر گاه که باشد انتقام اهل بیت عصمت را از دشمنانشان خواهد گرفت.

وَ قَالَ الْحُسَیْنُ وَ اللَّهِ لَوْ لَا عَهْدُ الْحَسَنِ إِلَیَّ بِحَقْنِ الدِّمَاءِ وَ أَنْ لَا أُهَرِیقَ فِی أَمْرِهِ مِحْجَمَهَ دَمٍ لَعَلِمْتُمْ کَیْفَ تَأْخُذُ سُیُوفُ اللَّهِ مِنْکُمْ مَأْخَذَهَا وَ قَدْ نَقَضْتُمُ الْعَهْدَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ وَ أَبْطَلْتُمْ مَا اشْتَرَطْنَا عَلَیْکُمْ لِأَنْفُسِنَا.

امام حسین علیه السلام فرمود به خدا سوگند! اگر برادرم با من پیمان نبسته بود که در پاى جنازه او خونی ریخته نشود می دیدید که چگونه شمشیرهاى الهى از نیام بیرون مى آمد و دمار از روزگار شما درمی آوردند.
شما همان روسیاهانی هستید که عهد میان ما و خودتان را شکستید و شرائط آن را باطل ساختید. آنگاه جنازه مظلوم امام مجتبى علیه السلام را به طرف بقیع برده و در کنار قبر جده‏اش فاطمه بنت اسد به خاک سپردند. (۲)

منبع :

۱٫ الإرشاد ج‏۲ ص ۱۶
۲٫ همان ص۱۷-  ۱۹

*******************

منع دفن امام حسن علیه السلام در کنار پیامبرصلی الله علیه وآله وسلم و تیرباران بدن مبارک

در کتاب مقاتل الطالبیین ابوالفرج اصفهانى مروانى در شرح حال امام حسن – علیه السّلام – از على بن طاهر بن زید روایت مى کند که وقتى خواستند امام حسن – علیه السّلام – را دفن کنند، عایشه سوار قاطرى شد و از بنى امیه و مروان حکم و سایر طرفداران ایشان کمک گرفت و مردم را بر علیه امام حسن علیه السلام می شوراند.
عایشه گفت: به خدا سوگند تا مو در سر من هست، نمی گذارم حسن علیه السلام را در اینجا (کنار قبر پیامبر صلی الله علیه و اله و اتاق حضرت زهرا سلام الله علیها) دفن کنید. و جنازه آن حضرت را تیرباران کردند تا آنکه هفتاد تیر از جنازه آن حضرت بیرون کشیدند.
 
 در آنجا بود که ابن عباس گفت: روزى قاطر سوار و روزى شتر سوار است ! یعنی روزی سوار بر شتر می شود و به جنگ با مولا علی علیه السلام می رود و روزی بر قاطر سوار می شود و با جنازه حسن بن علی علیه السلام مقابله و جنگ می کند.
مسعودى مى نویسد: آن روز عایشه سوار قاطر سفید و سیاهى بود. شاعر در همین خصوص مى گوید:تجملت تبغلت و لو عشت تفیلت /لک التسع من الثمن و فى الکل تصرفت
یعنى : اى عایشه ! روزى سوار شتر شدى ، روز دیگرى هم قاطر سوارى کردى ، اگر بمانى ، سوار فیل هم خواهى شد! تو از هشت یک ارث خانه پیغمبر، یک نهم مى برى ، ولى همه را تصرف کردى . (یعنی با اینکه تنها مالک بخشی از خانه پیامبراکرم صلی الله علیه و اله هستی ولی در همه آن تصرف کردی و مانع دفن امام حسن علیه السلام در آن خانه شدی.)

منبع:

مقاتل الطالبین،۷۴

برای مطالعه بیشتر در مورد این حادثه:

منع عایشه از دفن کردن امام حسن علیه السلام: الطبقات ۸/۱۷۵، مختصر تاریخ دمشق، ابن عساکر ترجمه الامام الحسن علیه السلام، و انساب الاشراف، ترجمه الامام الحسن ۳/۶۱، مقاتل الطالبین ۷۴٫ عایشه سوار قاطر شد و با بنی هاشم مبارزه کرد تا جسد امام حسن علیه السلام دفن نشود: مجمع البحرین، الطریحی۱/۵۷۲، شرح اصول کافی، المازندرانی ۶/۱۶۷، الایضاح، ابن شاذان ۲۶۲، تاریخ الیعقوبی ۲/۲۲۵ …

******************

متن روضه امام حسن مجتبی  علیه السلام  ـ   میثم مطیعی

می خوام روضه ی امام حسن علیه السلام بخونم،آقا،آقا،همه ی اموات،شهدا،فیض ببرند.خزاز قمی نوشته در کفایه الأثر ،از بزرگان شیعه است در قرن چهارم،از جُناده نقل کرده:

دَخَلْتُ عَلَى الْحَسَنِ بْنِ عَلِیِّ اومدم ملاقات آقا فِی مَرَضِهِ الَّذِی تُوُفِّیَ فِیهِ “آقا یه روز لباس کارگری میپوشیم میاییم مدینه،یه روز میاییم حرمت رو میسازیم،اگه امام زمان(عج)لایق بدونه اول بریم قبر مادرت رو آباد کنیم” میگه وارد شدم بَیْنَ یَدَیْهِ طَشْتٌ دیدم مقابل آقا طشت هست یُقْذَفُ فِیهِ الدَّمُ لخته های خون داخل طشت میریزه”امشب امام حسن میخواد مارو نصیحت کنه،موعظه کنه،ما که گرفتار هوای نفسیم” وَ یَخْرُجُ کَبِدُهُ قِطْعَهً قِطْعَهً دیدم جیگر مبارکش قطعه قطعه خارج میشه مِنَ السَّمِّ الَّذِی أَسْقَاهُ مُعَاوِیَهُ لعنت الله علیه میگه از آقا سئوال کردم: یَا مَوْلَایَ‏ مَا لَکَ لَا تُعَالِجُ نَفْسَکَ آقا جان چرا معالجه نمیکنی؟فرمود: یَا عَبْدَ اللَّهِ بِمَا ذَا أُعَالِجُ الْمَوْتَ مرگ رو با چه میشه درمان کرد؟ میگه من صدا زدم إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ “اینقدر مادرش دوست داره برا امام حسن گریه کنی،میگن مادرش نگاه میکنه،میگن مادرش میاد میخره،سَوا میکنه،قربونت بریم یا امام حسن برات کم کریه کردیم نشناختیمت”میگه گفتم: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ آقا من رو نگاه کرد،گفت ای جُناده مَا مِنَّا إِلَّا مَسْمُومٌ أَوْ مَقْتُولٌ ما اهلبیت رو یا سم میدند یا میکشند،میگه طشت رو برداشتند،فهمیدم لحظه های آخره،گفتم: باید استفاده کنم عِظْنِی یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ آقا من رو موعظه کن یَا جُنادَه اسْتَعِدَّ لِسَفَرِکَ ای جناده برای سفری که در پیش داری آمده شو وَ حَصِّلْ زَادَکَ قَبْلَ حُلُولِ أَجَلِکَ قبل از اینکه مرگ برسه زاد و توشه فراهم کن،جناده زاد و توشه فراهم کن وَ اعْلَمْ أَنَّکَ تَطْلُبُ الدُّنْیَا وَ الْمَوْتُ یَطْلُبُکَ جناده تو در طلب دنیایی،حال آن که مرگ در پشت سر و دنبال توست،ای جناده وَ لَا تَحْمِلْ هَمَّ یَوْمِکَ الَّذِی لَمْ یَأْتِ عَلَى یَوْمِکَ الَّذِی أَنْتَ فِیهِ ای جناده غم و غصه روزی که نیومده بر روزی که درش هستی هموار نکن،ای جناده،بدان اگه بیشتر از نیازت اکتساب مال کنی،خرینه دار دیگری خواهی بود،میزاری و میری،ای جناده وَ اعْلَمْ أَنَّ فِی حَلَالِهَا حِسَابٌ بدان در حلال دنیا حساب است وَ فِی حَرَامِهَا عِقَابٌ اگه حرام مرتکب بشی عقاب داره وَ فِی الشُّبُهَاتِ عِتَابٌ،”گفت گفت فرصت نیست همه رو بگم،کلام نورانیه آقاست” ای جناده برا دنیات یه جوری کار  کَأَنَّکَ تَعِیشُ أَبَداً  برا دنیات یه جوری کار کن انگار همیشه میخوای زنده باشی وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِکَ کَأَنَّکَ تَمُوتُ غَداً بر آخرتت یه جوری عمل کن که انگار همین فردا میخوای بمیری” گفت گفت،وی‍ژه گی های رفیق خوب رو هم فرمود” یه وقت جناده گفت: ثُمَّ انْقَطَعَ نَفَسُهُ یه وقت نفسش به شماره افتاد وَ اصْفَرَّ لَوْنُهُ  رنگ  چهره اش زرد شدحَتَّى خَشِیتُ عَلَیْهِ من به آقا ترسیدم وَ دَخَلَ الْحُسَیْنُ علیه السلام امام حسین علیه السلام وارد شد فَانْکَبَّ عَلَیْهِ برادر رو در آغوش گرفت حَتَّى قَبَّلَ رَأْسَهُ به سر برادر بوسه میزد وَ بَیْنَ عَیْنَیْهِ جناده میگه چیزی نگذشت یه وقت صدا بلند شد إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ

*****************

متن روضه امام حسن مجتبی  علیه السلام  ـ   حجت الاسلام دکتر رفیعی

امروز می خواهم دل هایتان را روانه کنم قبرستان بقیع برای غریبی امام حسن مجتبی اشک بریزید و آن آقایی که مظلوم بود؛مظلوم زیست،و مظلوم تشییع شد.امروز هم قبرش مظلوم است.در زندگی امام حسن،مظلومیت موج میزند.کسیکه زنش به او خیانت کند،از این مظلومیت بالاتر؟!کسی که یاران خودش به او خیانت کنند. در مدائن درون خیمه ی ایشان ریختند،پای امام را مجروح کردند خون جاری شد. اباعبدالله و اباالفضل وکسانی که آنجا حضور داشتند،بلافاصله پای امام را بستند و او ا از خیمه بیرون آوردند،مظلومیت از این بالاتر؟! یاران خودش به او پشت کردند،وقتی عبیدالله بن عباس به امام پشت کرد و به معاویه پیوست، امام چقدر متأثر شد.یک،یک فرماندهان و یاران پشت امام را خالی کردند. این از یارانش، و آن هم از همسرش.بعد از آن که حضرت ازکوفه به مدینه آمد،بعضی ها که رد می شدند به آقا سلام نمی کردند،بعضی ها جواب سلامش را نمی دادند،بعضی ها به او می گفتند:یا مذلّ المؤمنین. از شام می آمدند رو در روی امام می ایستادند،به او فحش می دادند و ناسزا می گفتند. در مجلسی که نشسته بود خطیب،منبر می رفت به پدرش امیرالمؤمنین جسارت می کرد.گاهی امام اشک می ریخت و از مجلس بلند می شد،و گاهی مقابله می کرد. قدرت در دست معاویه افتاده بود.قبل از این،بیست سال فرماندار بود و اکنون خلیفه ی مطلق شده و قدرت را قبضه کرده است.مدینه دست اوست،سایر بلاد دست اوست. و امام در این شرایط سخت مظلوم بود. امروز هم قبرش در قبرستان بقیع بدون هیچ شمع چراغی است.لذا پیغمبر فرمود:هر چشمی که برای حسنم بگرید،قیامت گریان نخواهد بود.۱ از زهرای مرضیه هم نقل شده که به بعضی از ذاکران اهلبیت فرموده است:چرا از حسنم یاد نمیکنید؟چرا برای حسنم شعر نمی خوانید؟. برای حسن،حسین گریه کرده است،حسین برایش شعر گفته. همه ی روضه خوان ها برای امام حسین روضه خوانده اند،امام امام حسین برای امام حسن روضه خواند و اشک ریخت. وقتی کنار بدنش نشست و لخته های خون برادر را در طشت دید،شروع کرد به اشک ریختن و گریه نمودن. امام حسن علیه السلام چشمانش را باز کرد،گفت:برادرم تو گریه نکن،لایومَ کَیَومِک یا اباعبدالله،حسین جان تو برای من اشک نریز،گریه کنان عالم باید برای تو اشک بریزند و گریه کنند.۲ وقتی بدن مقدسش را کنار قبر پیامبر آوردند،جلوی اباالفضل العباس و امام حسین بدن را تیر باران کردند.۳ عکس العمل هم نمی شود نشان داد،خودش سفارش کرده بود.۴امام حسین علیه السلام فرمود: کسی شمشیر نکشد،بدن برادرم را به قبرستان بقیع ببرید. بدن را به قبرستان آوردند،شروع کرد روضه خواندن:فَلَیْسَ حَریباً مَنْ اُصیبَ بمالِه، غارت زده آن نیست که مالش را می برند، غارت زده منم که با دست خود،برادرم را داخل قبر گذاشتم.آه ،یک یک چوبه های تیر را از بدن امام حسن علیه السلام بیرون کشید. داداشم، دیگر چگونه در بین مردم ظاهر شوم،داداشم،دیگر چگونه خود را بیارایم، فَلَیْسَ حَریباً مَنْ اُصیبَ بمالِه و َلکِنَّ مَنْ واری اَخاهُ حَریبٌ.۵ امام حسین علیه السلام وارد قبر شد و بدن را داخل قبر گذاشت. صورت امام حسن را روی خاک قبر گذاشت. آقا جان،برادر شما با همه ی اذیت هایی که شد،کفن شد و به خاک سپرده شد،اما دل ها بسوزد برای خود شما که صورت روی خاک کربلا گذاشتی، وَضَعَ خَدَّهُ عَلی الأرض ِ و َالتُّراب.

منابع :

۱- در عزای مظلومان،انتشارات شفق،ص۵۶-۵۵
۲- بحارالانوار،ج۴۵،ص۲۱۸،المناقب،ج۴،ص۸۶،منتهی الامال،ص۳۲۴؛ اللهوف،ص۲۵
۳-  سوگنامه،ص۶۳
۴- منهی الاما،ص۳۲۳،شوگنامه آل محمد ص۶۰
منبع کتاب مقتل” روضه های  استاد رفیعی ” ص۵۱- ۴۹

*********************

متن روضه امام حسن مجتبی  علیه السلام  ـ   حجت الاسلام دکتر رفیعی

السّلامُ عََلَیکَ یَا اَبا مُحَمَّد ٍ یَا حَسَنَ بْنَ عَلی

امروز می خواهم دو سه جمله، روضه ی امام مجتبی علیه السلام بخوانم. امام حسن علیه السلام خیلی مظلوم بود در مظلومیتش همین بس که هنوز کودک بود،پنج سال بیشتر نداشت جلوی چشمش به زهرای مرضیه سلام الله علیها جسارت شد.خودش چهل سال بعد از این حادثه فرمود: «یا مُغَیره أنتَ الَّذی ضربتَ فاطمه بِنْتَ رَسُول الله صلی الله علیه وآله و سلم حتّی أَدْمیتها » ۱ تو جز کسانی بودی که که مادرم زهرا را زدی تا از بدنش خون جاری شد و مجروح شد . ظلمی به او شد که چهل سال بعد از این قضیه وقتی مغیره را می بیند گریه می کند.دنبال مادر راه افتاد، مادر میخواست راجع به فدک صحبت کند و قباله ی فدک را بگیرد. هنگام برگشت امام شاهد سیلی خوردن مادر بود. ۲

ای کاش من حسن را با خود نبرده بودم
در پیش چشم کودک سیلی نخورده بودم

خیلی سخت است فرزند نتواند عکس العمل انجام دهد و سن او اقتضا نکند،ببیند شخصی به مادرش جسارت می کند،سیلی می زند،نگاه کند و اشک در چشمانش حلقه بزند و گریه کند. سال ها این درد در سینه ی امام حسن علیه السلام بود. مظلومیت امام حسن علیه السلام از روزی که مادرش بین در و دیوار قرار گرفت شروع شد. یک روز آمد مسجد دید بابایش دارد میان خون خودش می غلطد،صدا زد یا ابتا! این چه حالتی است؟ یک روز هم به دهان طبیب چشم دوخته بود و طبیب گفت: پسر بزرگ آقا شما هستید؟ به بابایت بگو دیگر وصیت کند او توان ماندن ندارد. یک روز هم وقتی صلح کرد در کوچه های مدینه به امام جسارت کردند و گفتند:« یا مذِّل المؤمنین» توهین ها کردند. خانه هم که می آمد دختر اشعث در خانه بود،همان کسی که به امام زهر نوشاند. وقتی امام مسموم شد. ۳ بچه های صغیری داشت، عبدالله بن حسن شش ماهش بود، قاسم بن الحسن علیه السلام سه سالش بود، خیلی سخت است برای یک مرد که بچه های کوچک دور بستر مرگش بنشینند؛ اما عزیزان من! برادران و خواهران! کسی که یک زندگی سخت داشته باشد،درد مریضی بکشد،مشکلات داشته باشد،وقتی از دنیا برود ، اگر با شکوه تشییع گردد و مردم احترام و عزتش کنند و مراسم خوبی برایش بگیرند یک مقدار بچه هایش آرام می شوند و می گویند: پدرمان سختی کشید اما بدنش با احترام دفن شد. دل ها بسوزد برای امام حسن علیه السلام که این قضیه هم اتفاق نیافتاد. جلوی چشم قاسم بن الحسن علیه السلام ، جلوی چشم عبدالله بن الحسن ، جلوی عباس و جلوی چشم امام حسین علیه السلام که یک عمر با هم بزرگ شده بودند ، یک عمر با هم زندگی کرده بودند،یک وقت ببیند،چوبه های تیر بر بدن مقدس امام علیه السلام نشست ۴

غربت آن است که بعد از مردن
آتش تیر ببارد بر بدن
آتش تیر چو افروخته شد
کفن و جسم به هم دوخته شد

امام حسین علیه السلام کنار بدن نشست ، تیرها را از بدن بیرون آورد. برادرم! غارت زده آن نیست که مالش را می برند، غارت زده منم که با دست خودم داداشم را میان قبر گذاشتم.۵
وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنقَلَبٍ یَنقَلِبُونَ . ۶

منابع :

۱-الاحتیاج،ج۱،ص۲۷۸
۲-فضایل و سیره ی حضرت فاطمه سلام الله علیها در آثار علامه حسن زاده آملی،ص۵۴
۳-مقتل فلسفی،ص۴۷
۴-سوگنامه آل محمد،ص ۶۳
۵-سوگنامه آل محمد ص ۶۴
۶-سوره ی شعراء،آ یه ی ۲۷۷
 منبع کتاب مقتل” روضه های  استاد رفیعی ” ص۵۳-۵۱

********************

متن روضه امام حسن مجتبی  علیه السلام  ـ   محمود کریمی

شرحه شرحه میخوانم،شرح دوریت یارا
پای دل به گل مانده،چشم من شده دریا
ای غریب دور از من،عشق آشنای دل
مینشینم امشب هم،پای های های دل

یا صاحب الزمان(عج)

آنقدر خودم بودم ،غافل از عطای تو

فرمود:ما لحظه ای از شما غافل نمیشویم.آقا جان من به یومن وجود تو زنده ام،من برای تو زنده ام،اقا جان،تو هم یه بار ضرر کن من رو بخر،آقا جان،بالاخره یه جایی به دردت میخورم،آقاجان،امشب کار من رو درست کن،اینقدر گرفتار خودم بودم،یادم رفت تو همه کارمی،آقاجان،متی ترنی و نرک،کی میشه ما تو رو ببینیم،تو هم مارو ببینی ای آقاجان،امشب روضه ی امام حسن بخونیم،بگو فاطمه جان امشب در خونه آقا زاده بزرگه ات اومدیم.

آنقدر خودم بودم ،غافل از عطای تو
تا که بردم از یادم ،روی دلربای تو
روی سینه دیدم من، نور رد پایت را
کاش بشنوم امشب ،گرمی صدایت را
العجل که دریابی، ناله های حیدررا
تا بگیری از نامرد ،انتقام مادر را

دارم میبرمت تو روضه

انتقام آتش را، انتقام آن در را
ا نتقام گیسو را، انتقام معجر را

یا صاحب الزمان،به ظهورت شتاب کن،آقاجان،یا صاحب الزمان…یا صاحب الزمان

انتقام آتش را، انتقام آن در را
ا نتقام گیسو را، انتقام معجر را
 انتقام آن دم که ،بحر غم تلاطم کرد
مادری که درکوچه، راه خانه راگم کرد
کودکی که با مادر، بین کوچه تنها بود
روی چادر مادر ،خاک کوچه پیدا بود
کودکی که ماتم در، خواب هر شبش می دید
نیمه شب ز خواب خود، می پرید و می لرزید

از خواب می پرید،می لرزید بدنش،چی شده؟حسن جان این بچه ها  هم مثل تو مادر ازدست دادن تو باید اینهارو آروم کنی، گفت:اینها که ندیدند تو کوچه چی شد،مادرم رو زمین افتاد…

خواب کوچه و دشمن، خواب آن درو دیوار
خواب شعله و آتش، خواب سینه ومسمار
 
کشتی گرفتن حسین و حسن سید جوانان اهل بهشت،اقوال مختلف داره،یکیش اینه:بی بی از مطبخ وارد حجره شد،دید پیغمبر اکرم جان عالم فداش،کنار حجره نشسته ،دو تا اقا زاده، دست گردن هم انداختن دارن زور آزمایی میکنند،هر دو تلاش میکنند پشت دیگری رو به زمین برسونند،بی بی نگاه کرد دید رسول خدا زیر لب صدا میزنه،هی جانم حسن،حسن،حسن پشت حسین رو به زمین بچسبون،بابا بزرگ دو بچه است، فاطمه شروع به گریه کرد،بابا جان،همه جای دنیا بچه ی کوچکتر رو تشویق میکنند،چرا نمیگی جانم حسین ؟حسینم کوچیکتره،فرمود:نگاه کردم به ساق عرش،زمین و آسمانها و دریاها،ملائک،ساکنان زمین و آسمان،علی،همه میگن:هی جانم حسین،دیدم حسنم کسی رو نداره.ای غریب آقام ای غریب آقام،سوا کرده های فاطمه امشب گریه میکنند،ای غریب آقام، کاشکی یکی از این چراغ ها امشب بقیع روشن بود،هی غریب آقام،فاطمه فرمود : وصال،هی میگی حسین،مگه حسن پسر من نیست؟ .هی غریب مادر حسن،کریم اون کسی نیست که گره ی تو رو وا کنه، کریم اون کسی نیست که بیچاره بره در خونه اش،کریم  اون کسی است که دنبال بیچاره ها میگرده، من و شما رو امام مجتبی علیه السلام سوا کرده آورده،این دو ماه برا امام حسین گریه کردیم،ابی عبدالله اجازه داده،فرموده:این روزایی که برا من گریه کردی،حالا بهت اجازه میدم برا حسنم گریه کنی، مگه هر چشمی میتونه برا حسن گریه کنه، امشب بریم کربلا و بقع،هی بریم مدینه،هی بیاییم کربلا امشب،ابی عبدالله هفتاد و دونفر یار،دورش رو گرفته اند،کسی از گل نازک تر تا اینها بودند نتونست بگه،ابی عبدالله همسری داشت مثل رباب،تا زنده بود،زیر سایه نرفت،گفت:آقام تو آفتاب جان داد،یه جوری صورتش تو آفتاب سوخته بود، بعضی ها با کنیز اشتباه میگرفتند،رباب فقط همین بود،خانم شهربانو بماند،خانم اُم لیلا بماند، اما امام مجتبی به همسر ملعونه اش فرمود کار خودت رو کردی، فرمود:آقا غلط کردم،فرمود:بلند شو برو، الان اگه حسینم بیاد میکشه تورو. آی قربون دل مهربونت برم، دور بر حسین یه طرف جوانهای بنی هاشم،یه طرف یاران ابی عبدالله به سر کردگی حبیب ایستاده اند،چنان استوار محرم اسرار حسین،این شهدا، که شب عاشورا بهشون اسرار فرمود.اما امام مجتبی طرف میومد، چشم تو چشم امام مجتبی،میدوخت،شروع میکرد ناسزا میگفت، بی ادبی میکرد، عرب بادیه نشین اومد،گفت: ابامحمد تویی؟آری منم. از اسب پایین پرید،گریبان امام حسن رو گرفت،به قصد خفه کردن،چسباند به دیوار،فشار میداد،چشم تو چشم امام حسن شروع کرد ناسزا گفتن،نفسش که برید،ایقدر گفت،خسته شد،همینطوری نگاش کرد،همچین که خسته شد،امام حسن مجتبی فرمود:غریبی؟ خونه نداری؟ بریم خونه ی من، غذا نخوردی؟ سفره ی من پهنه، پول نداری؟ پول بهت بدم سفر بری. اینها دیگه کی اند؟ ببین تبلیغات چکار میکنه،شنیده حالا اومده امام حسن رو دیده، اگه گرسنه ای بریم؟لباس اگه نداری من بهت میدم؟خوش اومدی،دستاش از گریبان امام حسن جدا شد،رو زمین افتاد،صورت گذاشت رو پا امام حسن، حالا میخواد امام حسن بلندش کنه،بلند نمیشه،گفت:آقا من نوکرتم،نمی دونی،چه حرفایی پشت سرت میزنند. آی امام حسن اونم از قبر بی شمع و چراغت، یا اباعبدالله یه داداش داری کنار علقمه حرمش رو ببین غوغاست،اما داداش بزرگترت حرمش خاکیه، یه چراغ و شمعی هم سر قبرش نیست،ای وای، حالا اومدیم مدینه،حالا مدینه رو دارم میگم، بازم میخوام مقایسه کنم،از زبان خود امام حسن،دورش نشستند ابی عبدالله داره مثل ابربهار زار میزنه، آقا قمر بنی هاشم سر به دیوار گذاشته، دستش گردن بچه هاشه، زینب که آمد، فرمود طشت رو بردارند، حسین گریه میکرد، فرمود: حسین براچی گریه میکنی؟ من دارم راحت میشم،من دیگه چشمم به قاتلای مادرم نمیافته،شروع کرد،زار زدن و داد زدن،لب ها خونی شده،یه نگاه به حسین کرد،دیدن لباش داره تکون میخوره،خوب گوش کردن دیدن داره میگه :لا یوم کیومک یا اباعبدالله،حسین جان برا من گریه نکن،من الان تو کنارم هستی، داداشام هستند،خواهرام هستند، بچه هام هستند،اما یه روزی میآد بدن تو روی زمین،همه کس و کارت رو کشتند، خیمه هاتو آتیش زدن،پیراهنت رو هرکی یه طرف میکشه، ای حسین….. حالا اومدیم کربلا دوباره میخوام برگردونمت مدینه، اومدن بدن ابی عبدالله رو دفن کنند، تیرها و شمشیرها رو امام سجاد از بدن بیرون کشید،بدن رو میان بوریا گذاشت، اما امام حسن تابوتش رو زمین بود،یه مرتبه چهل نفر تیر به چله ی کمان گذاشتند، جلو چشم عباس تیر باران کردند، وقتی میخواستند بدن رو بلند کنند،تابوت با بدن بلند شد، اومدیم مدینه، حالا  دوباره میخوام ببرمت کربلا، بدن رو تو قبر گذاشت، فرمود داداش غارت زده اونی نیست که مالش رو بردند، غارت زده منم که مثل تو داداشی رو از دست دادم، اما اینجا نگفت: کمرم شکست، کنار علقمه کنار بدن عباسش رو زمین افتاد، صدا زد آه، الان انکسر ظهری، الان کمرم شکست، حالا کربلا موندگار میشی،صدا زد عباس بلند شو نگاه کن دارن به خیمه ها حمله میکنند،ای حسین……….

***************

متن روضه امام حسن مجتبی  علیه السلام  ـ   محمدرضا طاهری

دولت این است که یک لحظه گدای تو شوم
کی دهد دست که خاک کف پای تو شوم
کم از آنم که کنم از سر کوی تو عبور
باز دادی رهم ای من به فدای تو شوم
باهمه زشتی و آلودگی و  روسیهی
باورم بود که مشمول دعای تو شوم

میدونستم اگه من تو رو فراموش کنم،تو منو یادت نمی ره،سید بن طاووس میگه:تو قنوت نماز حجت بن الحسن(عج)،دیدم آقا تو سرداب مقدس داره نماز می خونه،مضامین قنوتی که داره می خونه،اینه، (خدایا،بعضاً از محبین ما هستند،آلوده می شن،گناهی انجام میدن،خدایا گنهکاران از محبین مارو به من مهدی ِ فاطمه ببخش). خیلی خجالت داره ،یعنی من مشغول گناه بودم،اما آقام داشت برام دعا می کرد،آقا می فرمود: این گریه کنه حسین ماست.این گریه کن مادرم زهرا ست.

ای خوشا آن دولت بیدار که در نیمه شبی
دیده بر نهم و خواب نمای تو شوم
دوست دارم  که غبار سر کویت گردم
به امیدی که هوایی به هوای توشوم

یابن الحسن……… هرکی آرزو داره همچین ایامی روزیش بشه مدینه ، بخواه آقا برات امضا کنه، یابن الحسن……….
دو ماه داری برای ابی عبدالله اشک میریزی، یه بزرگ میگفت:اگه دو ماه برای امام حسین خوب گریه کنی،بهت اجازه میدن برا امام حسن اشک بریزی. اجازه بدید من از زبان خود امام مجتبی برات روضه بخونم.گفت: عبدالزهرا خیلی وقت ِ، روضه ی ما رو نمیخونی.عبدالزهرا،نوکر خوب،با سابقه ی ابی عبدالله،کربلا دفن شده،خوشبحال اون نوکری که سرانجامش حرم حسین خاک میشه. آقاجان:من یه عمری است روضه خون شما هستم،مگه روضه شما اینایی نیست که به ما رسیده؟آقاجانم شمارو مسموم کردند،جیگر نازنین شما پاره پاره شد،بدن نازنین شما رو تیربارون کردند؟فرمود:عبدالزهرا اینها همه روضه های منه،درست میگی،خوبم خوندی،اما روضه ی ما اهلبیت اون لحظه ای بود، که هنوز بدن جد ما پیغمبر رو زمین بود،یه عده اومدند در خونه ی مارو آتیش زدند،عبدالزهرا جلو چشم ما مادرمون رو زدند.

حلقه زد یاد تو در چشم زخون تر مادر
جانم از غصه به لب آمده دیگر مادر
لحظه لحظه همه ی عمر غریبی دیدم
در وطن نیز شدم بی کس و بی یاور مادر
خیری از هیچ کس بر من ِ تنها نرسید
نه زبیگانه نه همسایه نه همسر مادر

بابا هرکسی هر دردی داشته باشه،اگه نتونه به هیچکی تو این اجتماع بگه،میگه میرم شب خونه،درد و دلم رو به همسرم میگم،یه مقدار آروم میشم،ای وای از اون موقعی که همسر آدم بیگانه باشه، بیگانه که می اومد، نمی فهمید، یه عمری تبلیغات بر علیه امام حسن کرده بودند،می اومد هر چی از دهنش در می اومد به امام حسن میگفت، ازشام اومد همتون شنیدید،آقایی که با دشمن اینطور معامله میکنه، امروز تو رو دست خالی از اینجا رد میکنه، گذاشت همه حرفاشو زد،گفت:بگو،بذار سبک بشی،هی ناسزا گفت، دور و بری های آقا، اصحاب،اونایی که یه خورده با آقا خوب بودند، تمام یاران امام حسن رو معاویه یه شب ِ خرید، برا معاویه یه نانجیبی نوشت: اگه امام حسن رو بخوای،فردا دست بسته تحویلت میدم، ابی عبدالله هفتاد و دو یار داشت، شب عاشورا فرمود:بهتر از اینهاتو عالم دیگه کسی پیدا نمیشه،اما رئیس سپاه امام حسن گفت:معاویه می خوای امام حسن رو دست بسته بیام تحویل بدم، آقا اینقدر امنیت نداشت تو نماز زره تنش می کرد، رفقا تو نماز اومدند سجاده از زیر پای آقا کشیدند، این مال بیگانه بود،همسایه هم که می اومد،به آقا اینجوری سلام می داد، السلام علیک یا مُذِلَ المؤمنین،این سلام کردن همسایه ها بود،آی کسی که مؤمنین رو ذلیل کردی.

زهر حالا شده،هم راز دل پر دردم
دارم از درد فقط لرزه به پیکر مادر
دور من زینب و عباس و حسین جمع شدند
کاش تو هم بودی دم بستر مادر

حالا کم کم روضه هایی که امام حسن دوست داره داریم بهشون می رسیم.

داغ های تو مرا از نفس انداخت ولی
نمی افتد ز لبم ناله ی مادر مادر

می خوای امام حسن رو یاری کنی،راهش همینه،بگی:مادر،مادر مادر….

نیستی تا که ببینی شبیه تو شدم
دامنم پر شده از لاله ی پر پر مادر
جگرم مثل در خانه ی مان شعله ور است

اگه یه کسی بسوزه داد میزنه،فریاد میزنه،اما این آقا دیگه جونی در بدنش نمونده که بخواد داد بزنه،اگه بخواد بگه سوختم یه طوری میگه که فقط اونایی  دور بستر جمع شدن بشنوند

جگرم مثل در خانه ی مان شعله ور است
سوختم به دادم برس آخر مادر

امشب پا به پای من بیایید،امام حسن گریه کن نداره،می خوای گریه کنی بسم الله:

دست و پا می زنم و روی زمین می غلطم
مثل افتادن تو در بر حیدر مادر

با هجوم غم به کی بگم یه روز خوش توی دنیا ندیدم
ای مدینه من جای کفن رو خودم چادر خاکی کشیدم
بارونه غصه و غم بی امونه، مزار مادر من بی نشونه
بیاد فاطمیه گریه ها م می خونه:مادر،مادر،مادر

دیدمت موقع پرواز کسی سنگت زد
نقش دیوار شدی مثل کبوتر مادر
شدت ضربه مگر با گل روی تو چه کرد
غرق خون بود چرا گوشه ی معجر مادر

باز در و دیوار، آخر کار ،خدایا این دلم و می سوزونه
با بی کسی هام،دیده چشام، چادر خاکی شده پر خونه
رفتن از مدینه آرزومه، بغض مغیره خدا تو گلومه
دیدم تو هر کوچه با خنده روبرومه
مادر،مادر،مادر

همه دور بستر دارند گریه می کنند،زینب و دید داره اشک می ریزه،عباس و دید سر به دیوار گذاشته،اما تا نگاش افتاد به حسین، گفت:داداش چرا داری گریه میکنی؟گفت:چرا گریه نکنم؟ داداش خوبی مثل تو رو دارم از دست میدم، گریه نکنم؟ گفت:حسین جان بیا،آروم در گوشش گفت:لایوم کیومک یا اباعبدالله، حسین تو گریه نکن، حسین تو گریه نکن داداش خوبم،اگه من تو غربت دارم جون میدم، یه طرف بسترم زینب ِ،یه طرف عباس ِ، یه طرف تو، داداشای دیگه،ام کلثوم، همه دور بسترم جمع اند، من بمیرم برا تو داداش، اون لحظه ی آخر یه نفر نیست سر تو رو روی دامن بگیره،گفت:حسین کسی نیست سر تو رو از روی زمین برداره ،باید بگیم آقاجون نبودی،اون لحظه ی آخر فقط زینب بود، نه کسی نبود سرش رو از روی زمین برداره، عمه ی سادات نگاه کرد، وَ الشِّمْرُ جالِسٌ عَلى صَدْرِکَ.حسین…..

********************

متن روضه امام حسن مجتبی  علیه السلام  ـ   سعیدحدادیان

اَلسَّلامُ عَلَیْکُمْ یا اَهْلَ بَیْتِ النُّبُوَّهِ،،بِمُوالاتِکُمْ عَلَّمَنَا اللهُ، مَعالِمَ دِینِنا وَاَصْلَحَ ماکانَ فَسَدَ مِنْ دُنْیانا.

گفتا شنیدم سلامت نمی کنند
گفتا مگو جواب سلامم نمی دهند
تو مثل اهل مدینه زمن مگردان رو
که فارق از دو جهانم به یک کلام کنی
دربهشت کنی باز و زود می بندی
چه می شود نگه نیمه را تمام کنی

نور خدا نخله ى سینا، حسن
هوش ربا، از دل موسى حسن
نغمه ى داوود از او پُر ز شور
راز شفا بخشى عیسى حسن
یاسمن سرو قد سبز پوش
سیم تن گلرخ زیبا حسن
هر دو به عرش عظمت گوشوار
سرخ حسین آمد و خضرا حسن
فرق حسین است و حسن حرف یاء
این حسن است، آن دگرى یا حسن

سبط نبی،نجل علی،حبل خدایم
بنیانگذار نهضت کرب و بلایم
در عرصه ی پیکارها بی یار ماندم
یاران همه رفتند و با اغیار ماندم

بی خود نبود شب عاشورا دل زینب گرفت،گفت:حسین جان این اصحابت رو امتحان کردی؟گفت:زینب جان این اصحابم تا آخرین قطره ی خون پای من ایستادن،چرا این سئوال رو میکنی؟آخه از حسنم خاطراتی دارم.به علامه ی طباطبایی گفتند:چرا صلح کرد امام حسن؟فرمود:حسین هفتاد و دو تا داشت، حسن نداشت. بابا امام حسین اومد نماز بخونه،حبیب،سعید ایستادند،یکی هیفده تیر،یکی سیزده تیر خورد،خم به ابرو نیاوردند،امام حسن تو خیمه ی فرماندهی مشغول نماز بود،سجاده رو از زیر پاش کشیدند،چنان به ران مبارک خنجر زدند استخوان معلوم شد،بمیرم برا غریبیت آقاجان.

فرزند حیدر را سر سازش کجا بود
این صلح آغاز قیام کربلا بود
من جنگ صفین و جمل را قهرمانم
من یکه تاز ِ سرفراز ِ نهروانم

ضربات امیرالمؤمنین بکر بود، یه ضربه می زد کارو تموم می کرد، یه نفر رو دو بار زده،اول زد پاشو قطع کرد،بعد هم رو سینه نشت،علتشم شاید این باشه که اسم باباشو آورد،گفت:من با بابات رفیقم علی،اول پا رو زد شاید ایمان بیآره…..یه نفر دیگه ام بود این جوری ضربه می زد اونم امام حسن بود،دویست نفر گارده حفاظت از جمل اند،همه نیزه دار،این دویست نفر یه گردان ویژه اند،امیرالمؤمنین علیه السلام به محمد حنفیه فرمود:میری کار این گردان رو به هم می ریزی و کار و تمام میکنی،گفت:لَبَّیکَ یا اَبتا،تاخت،تاخت،نیزه دارها یه عده نشسته یه عده ایستاده،یه عده سوراه،رسید به گارد اینها برگشت،امیرالمؤمنین عصبانی شد،گفت:بابات منم اما این ترس رو از من به ارث نبردی،این ترس ارث مادرت بود.اَینَ الحسن. لَبَّیکَ یا اَبتا،فرمود:برو کارو تموم کن،امام حسن تاخت،این شمشیر داره می چرخه،نیزه دارها نگاه کردند،هیبت امام حسن رو دیدند،فرار کردند،همه فرار کردند،زد شتر رو پی کرد،تو کجاوه دست اون رو گرفت،گفت:کیه به حریم نبوی وارد شده،امام حسن گفت:محرمتم،بیا پایین،امیرالمومنین می فرمود:جانم حسن،یه هیبتی داشت،یا امام حسن زود پیرشدی،امام حسن فرمود:ما بنی هاشم زود پیر میشیم. نه آقا از همه ی بنی هاشم زودتر پیر شدید،فرمود:من بچه بودم یه منظره ای دیدم تو کوچه….

یافتم در گذر راهبری
از شه تشنه تو مظلوم تری
همسری داشت حسین همچو رباب
بود عمری ز غمش در تب و تاب

آخه سر از تشت افتاد،اومد جلو،اولین بار بود رباب از زینب جلو زد،سر رو برداشت، داره پیشونی رو می بوسه،حضرت زینب سلام الله علیها تعجب کرد،رقیه هم داره می بینه،بابا به همه رسیدی،نوبت من کی می رسه،شب تو خرابه بی بی زینب فرمود:رباب عاشورا داداشم داشت می رفت همه به خط شدیم برا دست بوسی،تو یه گوشه ایستادی نیومدی،اون روز اونجور،امروز اینجور،گریه کرد،خانم جان اون روز به خودم گفتم:تا زینب هست تو کی هستی،اما دعا کردم یه بار دیگه پیشونیه پسر پیغمبر رو ببوسم،امروز خودم دیدم سر خودش اومد

همسری داشت حسین همچو رباب
بود عمری ز غمش در تب و تاب

اربعین سه روز موندند، می خوان برگردند،زین العابدین فرمود:عمه جان،اگه بمونیم همه مثل رقیه میشن،بی بی فرمود:چشم بریم. همه سوار شدن دیدن یه نفر کنار قبر ابی عبدالله،اومدند دیدن رباب ِ، خانم جان میشه من اینجا بمونم.

همسری داشت حسین همچو رباب
بود عمری ز غمش در تب و تاب
لیک دلها همه غم پرور تو
که بود قاتل تو همسر تو

یه نگاه کرد امام حسن دید همسرش ظاهری هم شده داره گریه میکنه،آقا کرم رو ببین،فرمود:از اون راه فرار کن، دست زینب بهت نرسه،راه فرار به قاتل نشون داد،فردا قیامت مگه میذاره مارو جهنم ببرند،فرمود:دلی که برا حسنم بسوزه فردا قیامت نمیذارن بسوزه،چشمی که برا حسنم گریه کنه،فردای قیامت گریون نمیشه،پایی که قدم برداره برا زیارت حسن،در صراط نمی لرزه،اربعین حدود بیست میلیون کربلا بودند،الان بقیع چه خبره؟یه دعا کنم:

ای کاش شبیه اربعین امسال
راه حرم فاطمه هم باز شود

کی میگن بیایید برید راه حرم امام حسن هم بازشده؟

داد این گنبد وارونه ی پست
دو زن خائنه را دست به دست
آن یک از زهر جفا قلب تو سوخت
وین به تابوت تن پاک تو دوخت

اربابتون تو بقیع نشت رو زمین،بعضی تیرها گیر کرده،تیر می خواد بره راحت تر فرو میره،وقتی می خواد بیرون بیاد غوغاییه.

من دل خسته غریب وطنم
پاره ی قلب پیمبر حسنم
نگذارید بداند زینب
زچه گلگون شده رنگ کفنم
تیر هم گر بدنم را بدرید
ببریدم ولی آهسته برید

حسین جان عباس شمشیر نکشه…هر کی دلش می خواد بین امام حسن و امام حسین باشه، محضر پیغمبر و علی برسه بلند بگه: یا حسن…
فرمود کنیزها تشت بیارید،یه ملحفه ای رو سر انداخت، همین جور خون دل داره می ریزه، ناله دارها،خبر به زینب دادن،همچین که صدای پای زینب رو شنید، فرمود:این تشت رو ببرید، تشت رو دارن می برن،لب ها رو پاک می کرد،چشم زینب افتاد دید گوشه ی لب ها خونیه. خدایا این ماه صفر دو تا تشت نشون زینب دادند،.

اندر اینجا قلب زینب خسته بود
اندر آنجا هر دو دستش بسته بود
از لب لعل حسن خون می چکید
خورد لب های حسین چوب یزید

اینجا باز اباالفضل،حسین بودند زیر بغل زینب رو بگیرند، اما بمیرم دست بسته زینب رو آوردنش مجلس یزید،دید چوب بالا می ره…

آن روز مرگم را به چشم خویش دیدم
کز مادرم عجل وفاتی را شنیدم
ای کاش جای محسنش من مرده بودم
ای کاش من سیلی زدشمن خورده بودم

ای که میگی به روضه خون
روضه ات رو اینجوری نخون
منم میگم با دل خون
خدا کنه دروغ باشه
میگن که گوشواره شکست
میگن روی زمین نشست
مونده هنوز یه جای دست
خدا کنه دروغ باشه

اومدند بیرون از مسجد،امام حسن دستش تو دست مادر ِ،هی میگه جانم مادر،راهشون رو گرفتند،بی بی دست امام حسن رو فشار داد،یعنی حسنم،امروز کربلای توست،عالم تو دست توست، اما امروز روز صبر ِ.
 میگن:این که یه دست زد،یه سیلی زد غلط ِ،یه نگاه کرد این طرف از علی خبری نیست،یه نگاه کرد اون طرف از علی خبری نیست،با دو دست از دو طرف آنچنان زد تو صورت بی بی ِ دوعالم، دیگه چشم ها خوب نمی دید،دیگه گوش ها آسیب دیده،وقتی افتاد رو زمین، امام حسن زیر بغلش رو گرفت،وای مادرم،مادرم.یه روز فضه اثاثش رو جمع کرد،امیرالمؤمنین فرمود:تو هم می خوای مارو تنها بذاری،بقچه اش رو زمین گذاشت شروع کرد گریه کردن،بابا منم کنیزش بودم،می خوام گریه کنم،جلو شما که هیچکی نمیتونه گریه کنه، تا شما نیستید،حسین گریه میکنه،زینب گریه میکنه،دو سه کلمه حرف می زنم آروم می گیرند، اما من دارم از گریه ی حسنت دق می کنم،هرچی میگم:خواهرت دق مرگ میشه،حسین داره می میره،بابات اذیت میشه،هی میگه:فضه تو که نبودی،نبودی،حسین هم ندید،زینب هم ندید،اونی که من دیدم حالا حالاها باید گریه کنم…

****************

متن روضه امام حسن مجتبی  علیه السلام  ـ   سید مجید بنی فاطمه

سنگ نگین اگر بتراشم برای تو
باید که از جگر بتراشم برای تو
طوف سرت به شیوه ی حجاج جایز است
پس واجب است سر بتراشم برای تو
اکنون که در ملائکه کس فُطرُست نشد
من حاضرم که پر بتراشم برای تو
از اصفهان ضریح برایت بیاورم
یک گنبد از گوهر بتراشم برای تو
باشد که من به سوی تو آزاد رو کنم
از چوب ِ سرو در بتراشم برای تو
صد فرش دستباف برایت بگسترم
گلهای سرخ و تر بتراشم برای تو
بر مرقد تو لاله ی عباسی آورم
فانوسی از قمر بتراشم برای تو
از والدین ، خادم درگه بسازمت
قربانی از پسر بتراشم برای تو
چون محتشم که شعر برای حسین گفت
من شعر بر حجر بتراشم برای تو

کریم کاری به جز جود و کرم نداره
آقام تو مدینه است ولی حرم نداره
همیشه غم نصیبی
بی یار و بی حبیبی
الهی من برات بمیرم
تو خونه ات هم غریبی

غربت امام حسن از مجلسش معلومه، حالا یه حسین بگو ببین چی میشه،می خوای بگم؟

غریب اونی ِ که سر به بدن نداره
آقام رو زمین ِ ولی کفن نداره

آیا شده بال و پرت آتش بگیرد
هر چیز در دور و برت آتش بگیرد
 آیا شده بیمار باشی و نگاهت
از نیش خند همسرت آتش بگیرد
 آیا شده یک روز گرم و وقت افطار
آبی بنوشی حنجرت  آتش بگیرد
 آیا شده تصویری از مادر ببینی
تا عمر داری پیکرت آتش بگیرد

 همچین که زهر رو خورد جیگرش آتیش گرفت گفت:دیگه راحت شدم،دیگه چشمم به اونی که تو کوچه غلاف به بازوی مادرم زد نمی افته، به عبدالزهرا یکی از نوکرا و ذاکرین قدیمی در عالم رؤیا امام حسن فرمود:عبدالزهرا ازت یه گله دارم. گفت:آقا من که نوکر شما هستم، عبدالزهرا چرا روضه ی من رو نمیخونی؟ آقا امشب تو حرم برادرتون ابی عبدالله روضه ی شما رو خوندم. بگو ببینم چه طور خوندی؟ آقاجان گفتم:شما رو زهر دادن،مثل مار گزیده به خودت می پیچیدی،تشتی رو طلب کردی، پاره های جگرت بالا اومد، خواهرت زینب به سر و صورت زد.عبدالزهرا نه اینها روضه ی من نیست، اینها حسن رو نکشته، روضه ی من و هر وقت خواستی بخونی بگو: سن و سالی نداشتم، دستم به دست مادرم بود، تو کوچه داشتیم می اومدیم،یه نامردی جلومون رو گرفت،هی اون جلو جلو اومد مادرم عقب عقب رفت

دستی غرور کودکی ام را شکسته است
دستی که روی مادرمان را کبود کرد

یه طوری به مادرم زد دیدم دیگه راه نمیتونه بره. یا زهرا……….

*********************

متن روضه امام حسن مجتبی  علیه السلام  ـ   حمید بهاری

در فضای کوچه آه مجتبی پیچیده بود
چادر ِ خاکی به زیر دست و پا پیچیده بود

تو رو به خدا سادات گوش خودشون رو بگیرند نشنوَن، آخه روضه مادر خوندن جلوی اولاد سخت ِ.

آنقدر گویم ز ظلم آن جنایتکار پست
ضربت سیلی صدایش در فضا پیچیده بود

بخدا الان اینجا به شما بگن:یه زن و بیرون مجلس دارن میزنند،همه میرید بیرون میگید:نامرد آدم با زن طرف نمیشه،تا افتاد بی بی رو زمین، امام مجتبی اومد زیر بغل مادر و گرفت، بلندش کرد،تا چشمش افتاد به چشم مادر،می دونی مادر چی گفت؟

مادرم گفت:حسن بر دلم آذر نزنی
حرفی از قصه ی امروز به حیدر نزنی

دید حالش منقلب ِ گفت:سریع برو داداشم رو خبر کن،بگو داری بی داداش میشی،زینبم رو هم خبر کن اما آروم آروم،نکنه به زینب یه دفعه بی هوا بگی، ابی عبدالله سراسیمه اومد،امام حسن داره از حال میره،سر رو گذاشت روی زانوش اینقدر اشک ریخت،آروم آروم امام حسن چشمش رو باز کرد،اما اینقدر حسین گریه کرد،امام حسن فرمود:

حسین گریه نکن آشنا رسید
آخر اجل به داد غریبی ِ ما رسید
چشم انتظار بودم و دیدی مادرم
آخر برای بردن غم نامه ها رسید

همچین که داشت حرف می زد یه وقت دید در باز شد،زینب اومد تو

بس کن حسین زینبم از راه آمده

آی مردم برا امام حسن بلند بلند گریه کنید،آخه بعضی ها میگن:حسن گریه کن نداره،بخدا مادرش اینقده دعاتون میکنه، میگه:دلِ من ِ پهلو شکسته رو شاد کردید.

بس کن حسین زینبم از راه آمده
این تشت را نبر که به غم مبتلا رسید

 
هر چی گفت:دید ابی عبدالله آروم نمیشه،فرمود:حالا که می خوای گریه کنی بذار برات روضه بخونم.

بگذار روضه های مگو را بگویمت
از آن غروب تلخ که شام عزا رسید
با مادرم که یاس تر از هر فرشته بود
رد میشدیم تا که به ما بی حیا رسید
دیوار سنگ سطح زمین سنگ کوچه سنگ
نامرد سنگ با دل ِ سنگی به ما رسید
دستی سیاه از سر ِ من بی هوا گذشت
دستی به روی مادرمان بی هوا رسید

گفت:زیر بغل مادرم و گرفتم گفتم:بیا بریم،گفت:حسن جان تو بگو از کجا بریم،رسید در ِ خونه،امیرالمومنین فرمود:فاطمه جان چی شده؟فرمود:هیچ چی. گفت:فاطمه جان هیچ چی؟ فاطمه جان:

اگر چه ضرب سیلی را ندیدم
ولیکن من صدایش را شنیدم
                                         

*********************

متن روضه امام حسن مجتبی  علیه السلام  ـ   احمد واعظی

حسن تب دارد و در خواب گوید
نزن سیلی ستمگر درد دارد

به امام صادق علیه السلام عرض کردند آقا ، انسیه الحوراء چیه ؟ چه ویژگی ِ داره که به مادرتون زهرا میگن: انسیه الحوراء، حضرت حالشون یه جوری شد،فرمودند: ببین فقط همین قدر بهت بگم،حوریه که مادر ما خانم همه ی اوناست، ویژگی هایی داره،من جمله اینقدر لطیف خدا آفریدش، اینقدر خداوند عالم این موجود ِ نورانی و آسمانی رو لطیف آفریده که،اگه برگ گلی ، جدا شه بشینه روی صورتش ردش می مونه.

برو گم شو تو از دور و بر من
چه می خواهی زجان مادر من

اون نامرد هی میاد جلو مادر میره عقب،کار به جایی رسید آقا بال می زد.

نزن که مادرم از پا نشسته
نزن که مادرم پهلوش سکشته

آی مادرم،مادرم،مادرم

یه عالمه زخم،یه عالمه دود
یه عالمه هیزم،یه یاس ِ کبود
خدایا ببین شکستن این ها
حرمت ها رو چه زود

این روضه رو مرحوم علامه ی امینی نقل میکنه:امام حسن میگه :هرجوری بود از کوچه اومدیم،زیر بغل های مادر رو گرفت بلند کرد،مادر بیا بریم میکشن تو رو، این خیلی بی حیاست،این خیلی نامرد ِ،هر جوری بود علامه ی امینی میگه:اومدن خونه،تو حجره، بی بی تو همین حس و حال یه وقت نگاهش افتاد به حسنش، دید این بچه یه گوشه نشسته،این زانوهاش رو بغل کرده،سرش رو روی دستاش گذاشته،گاهی همین جوری زیر چشمی صورت مادر رو نگاه میکنه، دوباره باز سرش رو میذاره روی صورت،فضه رو بی بی صدا زد:فضه،جانم بی بی،فضه برو برام یه روسری بزرگ بیار، دیگه رو گرفتن آغاز شد.

می لرزه صداش،میسوزه تنش
چه قدر میون کوچه ها زدنش
زیر ِ پاها بود،گمونم انگار نمی دیدنش
دیدم شده پُر رد ِ پا ،چادر و پیرهنش

******************

متن روضه امام حسن مجتبی  علیه السلام  ـ   حاج منصور ارضی

اون زن(ع ا ی ش ه) گفت:بنی مروان ایستادید،این ابن عباس داره به من حرف بد میزنه؟ آخه به اون گفت:یه روز سوار بر شتر جمل شدی،اون حرکت رو انجام دادی،غوغا کردی،اختلاف بین مسلمین انداختی،امروز سوار بر اسب آمدی؛ خودت هم تیغ گرفتی به دست، من میترسم فردا سوار بر فیل بشوی به جنگ خدا بروی،یعنی از قرآن گفت، از اصحاب فیل که اومدند کعبه رو خراب کنند، برگشت “ع ا ی ش ه”،بنی مروان فامیل هاش رو صدا کرد، گفت:شما ایستادید بنی هاشم به من درشتی می کنند،همه آماده بودند تیرها رو به کمان گذاشته بودند،تا گفتند،بدنی که بالای دست عباس بود،تیر بارون کردند،یه وقت دیدن چشم های عباس خونی شد،دست به قبضه ی شمشیر برد، دست ِ مهربانی دستش رو گرفت، ان شاءالله تلافی کربلا می کنیم،بدن را آوردند میان قبرستان،نزدیک ِ فاطمه ی بنت اسد به خاک سپردند،همه گریان،اما عباس زودتر اومد خانه، اول کسی که اومد بهش تسلیت بگه،ام المصائب زینب بود،فرمود:عباس جان خیلی پریشانی می دونم، داغ بردار سخت ِ، اما تو یه جور دیگه ای هستی، برافروخته،چشم ها خونی،فرمود:دست از دلم بردار ای کاش زنده نبودم، من ایستاده بودم،دیدم برادرم رو دشمن چه جوری تیر زد بهش، چرا نگذاشتند من بجنگم؟دستام رو بسته بود حسین،فرمود:ان شاالله کربلا جبران کن.همه وعده ی کربلا دادن، جبران کرد،آره جبران کرد،اینجا به بدن امام حسن از هفت تیر تا هفتاد تیر خورد،اما اونجا چهار هزار تیر انداز این بدن رو تیر بارون کردند،عرب جوجه تیغی رو میگه: کالقنفذ. میگه:بدن عباس از بس تیر خورده بود مثل جوجه تیغی شده بود…