گریزهای مداحی روضه حضرت مسلم

گریزهای مداحی روضه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

گریزهای بصیرت افزا از روضه ی حضرت مسلم علیه السلام

یکی از مسائل مطرح جامعه در سال های اخیر، مسأله مذاکره با آمریکاست. با استفاده از روضه ی حضرت مسلم علیه السلام است. ابتدا متن مقتل حضرت مسلم علیه السلام را بخوانید و سپس نحوه تطبیق را مطالعه کنید.

دستگیری مسلم بن عقیل:

عبیدالله بن زیاد، محمد بن اشعث را طلب کرده و گروهى را با او روانه نمود تا حضرت مسلم علیه السّلام را دستگیر نمایند. چون فرستادگان به در خانه «طَوْعَه» رسیدند .وقتی آواز سُم مَرْکَب ها به گوش مسلم رسید، زره را بر تن کرد و سوار بر اسب شد و با اصحاب ابن زیاد – لَعَنَهُمُ اللّهُ- در آویخت و مشغول جنگ شد تا گروهى از ایشان را به درک واصل کرد. پس محمد بن اشعث فریاد به او زد که اى مسلم! تو در امانى. مسلم فرمود: امان نامه فاجران غدّار، ارزشى ندارد. مسلم باز با آنان مشغول جنگ گردید و اشعار حمران بن مالک خثعمى را که در روز «قَرَن» انشاء نموده بود به طور رَجَز مى خواند: «اَقْسَمْتُ لا أُقْتَلُ إِلاّ حُرّا»؛ یعنى : سوگند خورده ام که جز به طریق مردانگى کشته نگردم ، اگر چه شربت ناگوار مرگ را به تلخى بنوشم خوش ندارم که به خدعه و مکر گرفتار آدم هاى پست و دون، گردم و فریفته و مغرور آنان شوم. یا آنکه شربت خنک جوان مردى و شجاعت را به آب گرم ناگوار عجز و سستى مخلوط نمایم و دست از جنگ بکشم. هر مردى ناچار در روزگارى، دچار شرّ و سختى خواهد شد، ولى من با شمشیر تیز شما را مى زنم و از هیچ ضرر بیم ندارم. پس آن اَشْقیا آواز بر آوردند که محمد بن اشعث به تو دروغ نمى گوید و تو را فریب نمى دهد.
مسلم بن عقیل اصلاً التفاتى به جانب آنان نفرمود و چون زخم بسیار و جراحت بى شمار بر بدن نازنینش رسید و به این واسطه سست و ضعیف گردید؛ سربازان ابن زیاد، بر سر او هجوم آوردند و او را احاطه نمودند. ناگاه ملعونى از عقب سر آن جناب در آمد و نیزه بر پشت آن حضرت زد که از صدمه آن نیزه، بر زمین افتاد. پس آن جماعت، مسلم را اسیر و دستگیر نمودند و به نزد ابن زیاد بردند.

ورود به مجلس بن زیاد:

چون مسلم را داخل مجلس ابن زیاد نمودند، سلام نکرد. یکى از پاسبانان گفت: بر امیر سلام کن! مسلم فرمود: بس کن! واى بر تو باد، به خدا سوگند که او امیر من نیست. عبیداللّه به سخن در آمده گفت: باکى بر تو نیست؛ سلام بکنى یا نکنى، کشته خواهى شد. مسلم بن عقیل فرمود: اگر تو مرا به قتل رسانى(تازگی ندارد) چرا که همانا بدتر از تو بهتر از مرا کشته است و از این گذشته کشتن افراد به صورت هول ناک و مثله کردن آن ها از پست فطرتی حکایت دارد که سزاوار توست و تو در داشتن این صفات غیر انسانی از همه شایسته تری. پس ابن زیاد گفت: که اى ناسپاس ، اى مخالف؛ بر پیشوای خود خروج کردى و میان مسلمانان تفرقه افکندی و آنان را به جان هم انداخته ای و فتنه انگیزی نمودی .مسلم علیه السّلام در جواب فرمود: اى ابن زیاد! دروغ گفتى ، به جز این نیست که اجتماع مسلمین را معاویه پلید و فرزند عنید او یزید بر هم زدند و آنکه فتنه را در اسلام برانگیخت تو بودى و پدرت که از نطفه غلامى بود از بنى عِلاج از طایفه ثَقیف و نام آن غلام «عبید»بود و من امید دارم که خداى متعال شهادتم را به دست بدترین مخلوقش ‍ روزى دهد.
ابن زیاد گفت : تو را نفست در آرزویى انداخت که خدا آن را از براى تو نخواست و در میانه تو و امیدت، حایل گردید و آن مقام را به اهلش رسانید. مسلم علیه السّلام فرمود: اى پسر مرجانه! مگر سزاوار خلافت و اهل آن کیست؟ ابن زیاد گفت: یزید! مسلم از راه طعنه فرمود: الحمدللّه. ما راضى و خشنودیم که خدا بین ما و شما حکم فرماید. عبیداللّه گفت : مثل این که می پنداری شما در امر خلافت بهره و نصیبی دارید؟! مسلم فرمود: شک نیست بلکه یقین است که ما بر حق هستیم.
ابن زیاد گفت: اى مسلم! مرا خبر ده که تو به چه کار به این شهر آمده اى؟ امور مردم منظم بود و تو آمدى تفرقه در میان ایشان افکندى و اختلاف کلمه بین آنان ایجاد نمودى. مسلم علیه السّلام فرمود: من براى ایجاد تفرقه و فساد نیامده ام بلکه براى آن آمدم که شما مُنْکر را ظاهر ساختید و معروف را به مانند شخص مرده دفن نمودید و بر مردم امیر شدید بدون آن که ایشان راضى باشند. شما خلق را وا داشتید به آن چه خداى متعال امر به آنها نفرموده و کار اسلام را در میان مردم به مانند پادشاهان فارس و روم جارى ساختید. ما آمدیم از براى آن که معروف را به مردم امر و منکر را از آنها نهى کنیم و ایشان را دعوت به احکام قرآن و سنّت رسول الله نمودیم و ما شایسته این منصبِ امر و نهى بودیم و براى همین نیز قیام کردیم. ابن زیاد به ناسزا جناب امیرمؤمنان علیه السّلام و دو سیّد جوانان جناب حسن و حسین علیهماالسّلام و جناب مسلم بن عقیل – رضوان اللّه علیه – را نام مى برد و اهانت مى نمود. مسلم فرمود: تو و پدرت سزاوارترید به ناسزا و دشنام ؛ اینک هر چه مى خواهى انجام ده اى دشمن خدا!
پس آن شقى ، بکیر بن حمران را امر نمود که آن سیّد مظلوم را بر بالاى قصر دارالاماره برده او را شهید سازد. بکیر چون آن جناب را بر بام قصر مى برد آن سیّد بزرگوار در آن حال مشغول به تسبیح پروردگار و توبه و استغفار و صلوات بر رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله بود. پس ضربتى بر گردن مسلم زد و او را به درجه شهادت رسانید و خود وحشت زده از بام قصر فرود آمد. ابن زیاد از او پرسید: تو را شد؟! آن شقى گفت : اى امیر! آن هنگامى که آن جناب را شهید نمودم مرد سیاه چهره اى را در مقابل خود دیدم که انگشتان خویش ‍ را به دندان مى گزید- یا آن که گفت لبهاى خود را مى گزید- و من چنان ترسیدم که تاکنون این گونه فَزَع در خود ندیدم .
ابن زیاد گفت : شاید به خاطر وحشت زدگی تو باشد!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

منبع: لهوف ، سید بن طاووس

**********************

نحوه ی تطبیق:

اول از بیان نحوه تطبیق ذکر این نکته مهم است که اصل کار مداح روضه خوانی است و نباید بیان این نکات به گونه ای باشد که اصل مسیر روضه را تحت الشعاع قرار دهد. لذا به طور خلاصه می گوییم که کار «تطبیق مقتل بر محتوا» را باید هنرمندانه انجام داد. اگر نمی توانید به صورت هنرمندانه انجام دهید، ترک آن بهتر است.
حال به روضه ی حضرت مسلم بازگردیم. در این صحنه که بیانگر حضور حضرت مسلم در دربار عبیدالله بن زیاد است، نمایشی تمام نما از «اقتدار مظلوم در مقابل ظالم» را مشاهده می کنیم. ظالم که همان عبیدالله بن زیاد است با اتکای به قدرت دنیوی خود انتظار دارد که مسلم بن عقیل در مقابل او تواضع کند. اما «اعتقاد راسخ به هدف» و «اعتقاد عمیق به مسئله امامت و ولایت» سبب می شود که با اقتدار در مقابل ظالم بایستد و بدون هیچ گونه ترس و واهمه ای بگوید: «اَقْسَمْتُ لا أُقْتَلُ إِلاّ حُرّا»؛ مداح می تواند با انتقال ذهن مخاطب از این صحنه به صحنه رویاروی تاریخی حق و باطل و نیز رویارویی ایران اسلامی و آمریکا(شیطان بزرگ) مخاطب را به اقتدار در مقابل مظلوم دعوت کند. این همان تعبیر «مظلوم مقتدر»ی است که مقام معظم رهبری اشاره کرده اند.
مداح می تواند این مباحث تطبیقی را از آن بخشی که حضرت مسلم علیه السلام به عبیدالله بن زیاد سلام نکرد، شروع کند و مثلاً بگوید:«عزیز من، ببین. هیچ وقت جلوی ظالم خم به ابرو نیار، حتی اگه مظلوم باشی.مقتدر بایست و به صورتش نگاه هم نکن. اصلاً به حسابش نیار، حتی اگه اون ظالم شیطان بزرگ(به فرموده ی امام خمینی) باشه. تو اگه مظلوم هم باشی مقتدر باش، تحریمت کنه، به درک … آقامون فرمود:به درک که تحریم می کنه. ما باید مقتدر باشیم. این مکتب حسینه … » باز هم تأکید می کنیم که باید هنرمندانه و با صلابت این تطبیق انجام شود. این را هم فراموش نکنید که مسلم بن عقیل نائب امام زمانش بود. از این گذرگاه می توانید بحث ولایت فقیه را هم مطرح کنید.
به طور کلی در روضه ی حضرت مسلم روی این واژه ها می توان سرمایه گذاری خوبی کرد: نائب الامام ، مقتدر مظلوم ، آزادمردی و در مقابل مفهوم ظلم و ظالم و دشمن در مقابل مفاهیم اول. به یاد داشته باشید که پرکاربردترین واژه در بیانات امام خامنه ای واژه ی «دشمن» است.

 

****************

گریزهای مداحی روضه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

مسلم چندین نفر را به درک واصل کرد، دشمن نیروی کمکی خواست، ابن زیاد پیک فرستاد: با چند نفر دارید می جنگید؟
جواب دادند: این پسر عموی علی است، راه های کوفه رو بلده.
آری این کوچه کوفه چه نسبتی با کوچه ی مدینه داشت؟
یه روز تو اون کوچه یه نفر را می زدند، یه روز تو این کوچه یه نفررو سنگ باران می کنند.
براش چاله درست کردند (یکی تو این کوچه چاه می کَند، امیرالمؤمنین با چاه صحبت می کرد، یکی را هم براش چاه درست کردند)
زخمی شد، تو چاه افتاد. زبان روزه بود …. .
 
منبع:کتاب گلواژه های روضه

********************

گریزهای مداحی روضه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

هنگامی که دشمنان برای دستگیری حضرت مسلم وارد خانه ی طوعه شدند. مسلم ترسید که خانه را به آتش بکشند، با شمشیر بر آنها حمله کرد و کا را بر آنها سخت گرفت و سرانجام آنها را از خانه بیرون کرد و در بیرون خانه درگیری سختی درگرفت، عدّه ای به بالای بام ها رفتند، سنگ به سوی مسلم پرتاب می کردند و دسته های نی را آتش زده و از بالا بر سرش می ریختند، مسلم با شمشمیر در کوچه به آنها حمله می کرد و همچنان می جنگید … .
حدود یک ماه گذشت، راوی می گوید: در بازگشت از حج وارد کوفه شدم، دیدم تعطیل سراسری است، اطلاع یافتم که اسیران کربلا را وارد کوفه می کنند، لشکر ابن زیاد شیپور و طبل نواختند و سر و صدا و هیاهو از هر سو شنیده می شد.
اهل کوفه از بالای بام ها، لقمه های نان و خرما پیش اطفال می انداختند، ام کلثوم از دست و دهان آنها می گرفت، کنار می انداخت و صدا می زد: یا اهل الکوفه انّ الصدقه علینا حرام.
ای اهل کوفه ! همانا صدقه بر ما حرام است.

ترجمه مقتل ابی مخنف ص ۶۲، معالی السبطین ج ۱ ص ۲۳۵
سوگنامه آل محمد (ص) ص ۴۱۳
ثمرات الحیات، ج ۲، ص ۶۹۴، بحار، ج ۴۵، ص ۱۱۴
 
منبع:کتاب گلواژه های روضه

********************

گریزهای مداحی روضه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

تا ریختند تو خونه ی طوعه، (مقتل ا لحسین مرحوم ذهنی) مسلم رو به طوعه صدا زد: مادر ! شمشیر من را بدید، لباس رزم پوشید تا آماده شد، طوعه گفت: آقاجان ! فکر کنم خودتون را آماده ی مرگ کردید، راه چاره ای ندارید، فرمود بله راهی ندارم … .
این صحنه آدم را یاد اون لحظه می اندازد که ابی عبدالله برای وداع آخر از خیمه بیرون آمد، لباس رزم پوشیدند، فرمود: زینب جان ! شمشیر من را بیاور، بی بی رو کرد به بردار، صدا زد: حسین جان ! کاَنَّ آماده ی مرگ شدی، داری می ری؟ فرمود: زینب جان ! راهی غیر این ندارم، امام حسین (علیه السّلام) از خیمه روانه شد، زن و بچه از خیمه بیرون آمدند، دور و بر بابا رو گرفتند، یکی می گه بابا ما را به دست کی می سپاری … .
دید مرکب حرکت نمی کنه، دید سکینه پای اسب را بغل کرده، بابا با دختر مسلم چه کردی؟ من هم دارم یتیم می شم … .
 
منبع:کتاب گلواژه های روضه

******************

گریزهای مداحی روضه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

(زبانحال) از سرشب تا صبح دور مسلم می گشت، می گفت تو چقدر بوی حسین می دهی، وقتی ریختند مسلم را دستگیر کردند، خیلی غم تو دل این پیرزن نشست، بردند جناب مسلم را دارالاماره برای شکنجه، سر مسلم را از بدنش جدا کردند، بدن بی سرش را از دارالاماره انداختند رو زمین، طوعه داره تو کوچه دنبال مسلم می گرده، مواجه شد با بدن بی سر که پاهاش را به اسب بستند و تو کوچه ها می کشند، خیلی غصه خورد، این مهمون من بود، چرا اینجور کردند، باید خودش بگه مهمون یه شبه ی من بود، خونه ی من بود، خونه ی من را نورانی کرد، بی دعوت اومد، ولی کاری کرد که من حسینی باشم.
می خوام بگم این اولین مهمون یه شبه ی کوفه نبود، یه خانم دیگه هم دید تو کوفه از تنور خونش نور بلند می شه، خدایا تو خونه ی من چه خبره، چی شده، اومد جلو، درِ تنور را برداشت، دید یه سر بریده است، یه مرتبه دید یه صدایی داره می یاد، صدای مادرانه است، هی داره می گه پسرم

منبع:کتاب گلواژه های روضه

*******************

گریزهای مداحی روضه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

دید از راه دور، دو نفر از سمت کوفه می آیند، صداشون کرد، آقا سلام کردند، جواب سلام را دادند، فرمودند: از کوفه چه خبر؟ گفتند: آقا ! خبری داریم اگر صلاح بدانید در خفا بگیم، آقا فرمودند: ما غریبه ای نداریم همین جا بگویید، گفتند: داشتیم از کوفه بیرون می آمدیم، دیدیم شهر شلوغه، دیدیم یه بدنی را مثله کردند، سرش را بریدند، دست ها را بریدند، بدن پاره پاره، دیدم طناب بستند و می کشند، گفتیم این بدن کیه؟ با کافر این کار را نمی کنند؟ پیغمبر مگر نفرمود: بدن را مثله نکنید، گفتند: این بدن مسلم بن عقیل است.
اما با بدن مسلم هر کاری کردند، دیگه زیر سم اسب نگذاشتند، اومدند گفتند: امیر به ما بیشتر پاداش بده، ما یه کاری کردیم که دیگران نکردند، بیشتر پاداش می خواهیم، مرکب ها را همه نعل تازه زدیم و اینقدر بر بدن حسین (علیه السّلام) تاختیم …
 
منبع:کتاب گلواژه های روضه

*********************

گریزهای مداحی روضه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

راوی نقل می کند: وقتی خبر شهادت مسلم (علیه السّلام) را به امام زمان دادند، آقا دست رو دست گرفت، فرمود لاخیر بعدک یا مسلم ! بی خود نبود اول تا به نیزه ی غریبی تکیه داد، اول گفت کجایی مسلم ! مقامش را ببین،؟ امام زمان کجا ظهور می کند؟ از کعبه، حکومتش را کجا تشکیل می دهد؟ مسجد کوفه محل دفن مسلم عقیل است، اینقدر عظمت داره … .
 
منبع:کتاب گلواژه های روضه

*******************

گریزهای مداحی روضه حضرت مسلم بن عقیل علیه السلام

امشب خود فاطمه (سلام الله علیها) تو رو دعوت کرده، بهت گفته پاشو بیا روضه ی حسین (علیه السّلام)، اگه کربلا می خوای بیا، پسر من روضه خون می خواد، اگه مریض داری بیا …
آخه مدینه هر چی درها را زد، یه نفر در را باز نکرد، ای کاش فقط در را باز نمی کردند، اومدند به علی گفتند از صدای فاطمه خسته شدیم بگو بره تو بیابونا گریه کنه …
اما بازم مردم مدینه، از اول در را باز نکردند، می دونی اما وای از کوفیا، اول دست محبت دادند بعد همه مسلم را تنها گذاشتند چقدر دو رنگی و پستی، خودشون نامه نوشتند بیای، زن و بچتم با خود بیار … .
آری محبت نشونه می خواد، نمی تونی بگی من عاشق ولیّم ، ولی قیمتش را ندی … .
 
منبع:کتاب گلواژه های روضه